تخصص یا کلی گرایی؟ معرفی کتاب “محدوده”


معرفی بخشهایی از کتاب

کتاب «حوزه» دارای 12 فصل است که به همراه مقدمه و خاتمه، 340 صفحه را تشکیل می دهد. در ادامه به معرفی سه فصل از این 14 فصل یعنی مقدمه، فصل 1 و فصل 2 کتاب با ارائه تشریحی کوتاه می پردازیم.

بخش مقدمه

کتاب دیگر اپستین «ژن ورزش» نام دارد و وقتی شروع به خواندن «دامنه» کردم، به سرعت متوجه شدم که نویسنده به ورزش علاقه زیادی دارد. زیرا بسیاری از نمونه های ذکر شده در کتاب مربوط به ورزش است. در مقدمه این کتاب می خوانیم که چگونه تعهد جامعه به تخصصی شدن زندگی حرفه ای ما می تواند زندگی ما را نابود کند. همچنین می بینیم که چگونه جرقه های نگارش کتاب «حوزه» در ذهن اپشتاین زده شد.

بخش اول: فرهنگ شروع اولیه

در ابتدای این فصل، اپشتاین داستان مردی مجارستانی به نام را بیان می کند لازلو پولگار توضیح می دهد که تصمیم دارد فرزندانش را از کودکی تربیت کند و آنها را برای کسب افتخارات بزرگ در رشته شطرنج آماده کند. نتیجه؟ سوزان، دختر اول لازلو، در 4 سالگی در یک مسابقه شکست نخورد و در مسابقات زیر 11 سال پیروز شد.

سوزان در سن 17 سالگی اولین زنی بود که وارد مسابقات شطرنج مردان شد. در سال 1991 در سن 21 سالگی اولین زنی بود که عنوان “استاد بزرگ” را در مسابقات مردان کسب کرد.

اگر بخواهیم در مورد تمام افتخارات سوزان پولگار صحبت کنیم، خسته می شوید. اگه بپرسی اونوقت چرا اپشتاین چنین مثالی می‌زند؟ باید گفت که نگارنده با بررسی این موضوع می خواهد سؤال بسیار مهمی را مطرح کند:

و در پاسخ می گوید:

بخش دوم: دنیای شیطانی چگونه ساخته شد؟

اپستین در فصل دوم کتاب «گستره» اشاره می کند که چگونه کسب تخصص می تواند در بسیاری از موارد با آوردن مثال های واقعی، گیرا و دقیق به معنای تک بعدی شدن باشد. به عبارت دیگر، در مواجهه با مشکلات، هر چه مشکل محدودتر و تکراری تر باشد، احتمال حل آن به صورت ساده و تکراری بیشتر می شود. اما جایزه واقعی به کسی تعلق می‌گیرد که بتواند دانش انتزاعی را از یک دامنه یا مشکل بگیرد و آن را در یک دامنه جدید پیاده‌سازی کند.

نتیجه

به عنوان یک نیمه کارشناس با حدود 4 سال سابقه کار در یک زمینه، با خواندن جمله روی جلد کتاب دامنه از خودم پرسیدم: “چطور ممکن است؟” آیا واقعاً حرفه ای بودن بهتر از متخصص بودن است؟ من باید این کتاب را بخوانم.» منظور اپستین از این جمله این نیست که اگر متخصص شوید و راهی را دنبال کنید، موفق نخواهید شد، بلکه او سعی می کند به ما بگوید که «احساس عقب ماندگی» نکنید و «نباید». اگر هنوز در چیزی متخصص نیستیم، احساس خطر کنیم.

نویسنده می خواهد این را به ما بگوید تفکر “موفقیت = متخصص شدن” کارایی قدیمی خود را از دست داده است است و جامعه امروزی هم نیاز به یک فرد عام دارد. پس از مطالعه کتاب «رشته» به این نتیجه می رسیم که متخصص شدن و تک بعدی بودن آن گونه که پدران و مادرانمان در ذهن ما مانده اند، مطلوب نیست و کسب دانش اضافی در زمینه های مختلف می تواند کمک زیادی به ما در رسیدن به کمال کند. در همان تخصص .

در پایان، خواندن این کتاب مرا به این نتیجه رساند که من نه متخصص هستم و نه یک کلی گرا، بلکه یک جک از همه حرفه ها و استاد هستم. مقداریمی تواند بهترین انتخاب باشد!

اگر شما هم این کتاب را خوانده اید، نظر خود را با ما و سایر کاربران زومیت در میان بگذارید.